مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بهشت اُنس ما از گـلشن جـنّت نمیماند دراین گلشن گُلی بی بارش رحمت نمیماند براین درگه چو رو کردی، غم روزی مخور هرگز که مهمان در این خانه بیقسمت نمیماند هر آن کس حرمت بزم محبت را نگه دارد به روز بی کسی بی حرمت و عزت نمیماند در این جا فرصت خود را به کسب معرفت طی کن که تا چشمان خود را واکنی، فرصت نمیماند اگر این جا نشوید اشک حسرت چهرۀ ما را برای ما به رستاخیز جز حسرت نمیماند به اخلاص و یقین کن پیروی از مکتب زهرا که این گوهر به روز حشر بیقیمت نمیماند بخوان از غربت بانوی گُل، غم نامهای، بلبل اگر چه در غم او بهر ما، طاقت نمیماند عجب نبْوَد «وفایی» از سخن گفتن اگر افتد چو آید گریه از ره، فرصت صحبت نمیماند |